تبليغاتX
جبر و اختیار

جبر و اختیار
آسمان فرصت پرواز بلندیست ولی قصه اینست چه اندازه کبوتر باشی....
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

 

با این که خداوند از همه چیز بى نیاز است و مقهور قدرتى نیست، چرا گناهکاران را در دوزخ مى سوزاند و هدف از این کار - آن هم در سراى دیگر - چیست؟

  خدا بى نیاز است، عذاب چرا؟

 به گواهى بسیارى از آیات و روایات، پاداش ها و کیفرهاى روز رستاخیز نتیجه اعمال و کردارهاى دنیوى است که دامن گیر ما مى گردد.
همان طور که اعمال بشر در این جهان یک سلسله نتیجه هایى به همراه خود دارد مثلاً فرد معتاد باید یک عمر با رنج و درد و بیمارى دست به گریبان باشد و یک فرد مى گسار باید باقى مانده عمر را با بدن رنجور و کبد و قلب بیمار به سر برد، هم چنین کارهاى نیک و بد ما داراى آثار و نتایجى هستند که در روز واپسین آشکار مى گردند و خود را نشان مى دهند; بنابراین قسمت مهمّى از پاداش ها و کیفرها زاییده اعمال و اثر مستقیم کردارهاى ماست و هیچ نوع حق گله و اعتراض نداریم. اگر ما زندگى خود را با برنامه صحیح و عالى تنظیم مى نمودیم، هرگز دچار این عواقب بد و ناگوار نمى شدیم، و همان طور که نتایج اعمال ما در این جهان با بى نیازى و رحمت خدا منافاتى ندارد، نتایج اعمال ما در رستاخیز نیز چنین است.
هم چنین پاداش و کیفرهاى روز واپسین، ضامن اجراى دستورهاى آسمانى است و صد در صد جنبه تربیتى دارند. خداوند با وعده هاى قطعى و تخلف ناپذیر خود، بندگانش را به کارهاى نیک دعوت نموده و از اعمال زشت باز مى دارد. این وعده در صورتى مى تواند نقش تشویقى و تهدیدى را ایفا کند که صد در صد قطعى و تخلف ناپذیر باشد و اگر در آن احتمال تخلف باشد، اثر تربیتى خود را به کلى از دست خواهد داد و دیگر دلیل ندارد که یک نفر زیر بار سنگین وظایف و واجبات و اعمال نیک برود و یا از بسیارى هوس هاى سرکش چشم بپوشد. پاداش ها و کیفرهاى الهى در صورتى مى توانند ضامن اجراى احکام و دستورهاى آسمانى گردند که به صورت یک وعده قطعى و تخلف ناپذیر در آیند و هیچ نوع احتمال تخلف به آن راه نیابد و خداوند منزّه است از آن که به وعده خود عمل ننماید.

[ دوشنبه 18 اردیبهشت1391 ] [ 7:38 بعد از ظهر ] [ عطیه گرگین ]
    
یونس ابن یعقوب از امام صادق علیه السلام نقل کرده است که:‏
‏[در خصوص مومنان]هر بدنی که چهل روز آسیبی به آن وارد نشود، ملعون است و دور از رحمت خداوند.‏
گفتم: واقعاً ملعون است!؟
فرمود: بله.‏
گفتم: واقعاً!؟
باز فرمود: بله.‏
پس چون امام(ع) سنگینی مطلب برای من را مشاهده کرد، فرمود:‏
ای یونس! از جمله ی بلا و آسیب به بدن، همین خراش پوست و ضربه خوردن و لغزیدن و یک سختی و خطا کردن و پاره شدن بند کفش و چشم درد و مانند اینها است [نه لزوماً مصیبت های بزرگ].‏
مومن نزد خداوند با فضیلت تر و گرامی تر از آن است که بگذارد چهل روز بر او بگذرد و گناهانِ او را پاک ننماید؛ ولو به یک غم پنهان در دل، که او نفهمد این غم از کجا حاصل شده است. ‏
به خدا قسم، وقتی یکی از شما سکه های درهم را در کف دست وزن می کند و متوجه نقصان آن شده و غصه دار می شود، سپس دوباره وزن می کند و متوجه می شود که وزنش درست بوده، همین غصه ی کوتاه و گذرا، موجب آمرزش برخی از گناهان اوست.‏
الوسائل : ۱۱ / ۵۱۸ ج ۷ والبحار : ۷۶ / ۳۵۴ ج ۲۱ عن کنز الکراجکی : ص ۶۳ بإسناده عن یونس بن یعقوب

[ شنبه 19 فروردین1391 ] [ 6:31 بعد از ظهر ] [ عطیه گرگین ]
 

   

شعار ملت به رهبر معظم انقلاب پس رحلت امام خمینی (ره) این بوده که " ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند " .

علی (ع) از جانب خدا و رسول خدا به حکومت بر این مردم گماشته شده بود اما از آنجا که غیرت دینی به فرامین خدا و رسول خدا در جان مردم وجود نداشت مردم در فضای فتنه آلود شاخص های خود را از دست داده و بی تفاوت نسبت به اینکه حکومت در دست چه کسی باشد پشت علی (ع) را خالی گذاشتند و این بی تفاوتی و بی بصیرتی منجر به بزرگترین خیانت به بشریت شد چرا که حکومت صالحان بر زمین را قرن ها به عقب انداخت.

 

شعار ملت به رهبر معظم انقلاب پس رحلت امام خمینی (ره) این بوده که " ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند " .

علی (ع) از جانب خدا و رسول خدا به حکومت بر این مردم گماشته شده بود اما از آنجا که غیرت دینی به فرامین خدا و رسول خدا در جان مردم وجود نداشت مردم در فضای فتنه آلود شاخص های خود را از دست داده و بی تفاوت نسبت به اینکه حکومت در دست چه کسی باشد پشت علی (ع) را خالی گذاشتند و این بی تفاوتی و بی بصیرتی منجر به بزرگترین خیانت به بشریت شد چرا که حکومت صالحان بر زمین را قرن ها به عقب انداخت. طاغوت با لعاب الهی بودن در راس امور امت اسلام قرار گرفت و انسان ها که  می توانستند در سایه ی حکومت الهی به کمال شخصی و اجتماعی خود برسند به سوی فنا و نیستی سوق داده شدند.

اینک  که به جهت جنبش های اسلامی در منطقه و در پی آن بیداری مردم جهان از ستم و ناعدالتی که بر آنها می رود ،همه دیدگان مردم جهان در جستجوی حکومتی هستند که بتواند علاوه بر ایجاد عدالت اجتماعی زندگی بشر ، به نیاز های اساسی که تا کنون در حکومت های طاغوت دموکراسی و غیره دموکراسی پاسخ داده نشده بود ، پاسخی روشن دهد.

زکجا آمده ام آمدنم بحر چه بود     به کجا می روم آخر ننمایی وطنم

مدل حکومت مردم سالاری دینی که اینک در نظام جمهوری اسلامی ایران در راس کار است آن پاسخ حق به نیاز های بشر در امر زندگی بشر می باشد . ما با ارایه مردم سالاری دینی علاوه براینکه مشروعیت حقیقی خود را از جانب خدا و رسول خدا داریم دارای مقبولیت نیز می باشیم چرا که همه ی امور این نظام به مردم باز می گردد.

حالا جهان نگاهش به این است که آیا مردم ایران بار دیگر در پای صندق های رای نظام مردم سالاری دینی را تایید می کنند یا نه .

حضور مردم در انتخابات نشان دادن مقبولیت مردمی نظام می باشد و این همان چیزی می تواند باشد که تاریخ را در پیچ تاریخی اش قرار می دهد . اینک وحی به عنوان عامل معرفت وارد  زندگی اجتماعی مردم می شود و مردم جهان با نگاه به نظر مردم ایران می توانند زود تر به رشد برسند تا به الهی شدن حکومت های خود و زندگی خود ومناسبات بیاندیشند.

اگر شخصی به هردلیل غیر موجهی در انتخابات مجلس شرکت نکند و این علاوه براینکه میتواند منجر به گستاخ شدن استکبار جهانی در مقابل ما و منطق الهی ما شود می تواند آن پیچ تاریخی که رجعت به وحی به عنوان عامل معرفت است را نیز به تاخیر اندازد وشخص خود باید در پیشگاه خداوند پاسخگو باشد که چرا همچون مردمان صدر اسلام حکومت الهی را یاری نکرده است . وبا عدم حضور در پای صندوق های رای از پشتیبانی نظام الهی دست برکشیده است .

[ سه شنبه 9 اسفند1390 ] [ 5:53 بعد از ظهر ] [ عطیه گرگین ]

 

ای لحظه هایم قسم به معصومیتتان که نوری در جانم جاری است.باید لبخندی  شعری یا زمزمه ای باشد . تادر کوچه های روزگاران تا در غریبانه ی خاک تا در مشتهای خشم وبی داد وتنهایی    انسان را به سوی رهایی پنجره ای باشد .

نوای غربت

ای لحظه هایم !سر گیجه هایتان را درمانی دارم بیهوده سرگرانی نکنید.لحظه هایم را در لحظه ای خلاصه کنید.در لحظه ای که به عشق ختم می شود.

ای  لحظه هایم! عمری دلتنگی هایم را هیچ لحظه ای بر نتابیده است.اینک می خواهم لحظه ای مرا با نابترین آیه ها تفسیر کنید .با زلال ترین آینه ها برای قصه های عشق و روشنی روایت کنید .

ای لحظه هایم !مرا به یقین مرا به معراج برسانید .یاریم کنید که لحظه ای تا بهشت  تا انسان تا ملکوت تا حضور رسیده باشم تا با جرعه ای همه ی میخانه ها را به سر کشیده باشم .تا با عربده ای همه ی مستان جهان را لحظه ای بی خویشی ورهایی باشم .تا با زمزمه ای همه ی نیستان ها را هوای بی قراری باشم.

 

پیچش گل ها روی شاخه ها لحظه ای عجیب و دیدنی است...
[ یکشنبه 30 بهمن1390 ] [ 8:40 بعد از ظهر ] [ عطیه گرگین ]

پای به سن تکلیف گذاشته ایم، بزرگان گفته اند که دختر باید خود را حفظ کند و از نامحرم خود را بپوشاند. همچنین اگر در خانواده ایی با بنیه دینی کم نیز بوده ایم باز این “باید” را به گونه ایی دیگر قبول کرده ایم. از طرف دیگر هم اگر در خانواده ایی پرمایه از لحاظ دینی زندگی کرده ایم “باید” ی ، باز هم ما را فرا گرفته است.

با دوستان که صحبت میکنیم، وقتی مقوله حجاب و پوشش به میان می آید اکثراً با دلی پر میگویند که باز هم کلاس دینی و آخوند موعظه کن و این را بکن، آن را بکن ! میگذریم از مسببان و بانیان این منفی نگری ها به دین که هر چه کردند برای آخرت خود آتش اندوخته اند. اما حرفمان این است که چرا وقتی صحبت از حجاب میشود، نا خودآگاه همه نظرها به سمت “چادر” که پارچه ایی است معمولاً سنگین و سیاه رنگ، جلب میشود و این زمان است که جبهه گیریها آغاز و حجاب زیر سوال میرود و گاهی حتی دین نیز زیر سوال میرود و به محدودیت نمایی و خفگان متهم میشود ؟!

فی الواقع تعریف دین اسلام از حجاب “چادر” است؟ این بحث از آن جمله موضوعاتی است که بسیار در موردش نظریه داده شده، نقد زده شده و گاه ذات آن نیز انکار شده است. حال با توجه به قبول اصل وجود حجاب برای زن در دین اسلام، موضوع این است که حجاب تعریف شده در اسلام منحصراً به چادر ختم میشود یا همین فرض که “چادر” حجاب برتر است؟ شاید در باب آسیب شناسی چادر سخن گفتن در این نوشته بجا و معقول نباشد. اما اگر این امر را قبول کنیم که حجاب در دین اسلام “چادر” تعریف نشده است، بسیاری از منفی نگریها و جبهه گیری ها به اصل مقوله حجاب، از بین برود و بشود در نوع پوشش و حجاب سخن به میان آورد.

در باب مقوله حجاب و “چادر” نظر بجایی را مطرح کرده اند که : ” اصل حجاب اسلامی بعنوان یک قانون فقهی یک اصلی است که هر انسان آگاه و روشنی برایش منطقی قابل پذیرش است. اما امروز این سنت و این اصل اسلامی چنان مخلوط شده که در ذهن همه بصورت دو کلمه مترادف ( حجاب – چادر ) در آمده است و آنوقت روشنفکر به عنوان حمله به چادر، به حجاب حمله میکند! و متقابلاً متعصبین بعنوان دفاع از حجاب، متاسفانه از چادر فقط دفاع میکنند و هر شکل دیگری را نفی میکنند و بشدت منکر میشوند.”

میبینیم که دکتر به عنوان یک روشنفکر جوان انقلابی و در آن دوران این چنین دقیق خلط انگیزه و انگیخته حجاب را موشکافی میکند و در ادامه به آسیب شناسی این بحث اشاره میکند : ” میبینیم در این تصادم چه چیزها از بین میروند و مجال برای طرح چه حقایقی از دست میرود ”

متاسفانه حقیقت همین است که بسیاری از باورها و اعتقادات دینی ما در اسلام دچار اینچنین تعارضها شده اند و برداشتهای نابجا و نا صحیح موجبات ضربه به دین را فراهم کرده و ثابت شده است این جراحات عمیق اگر دچار عفونت نشوند، خیلی دیر تسکین پیدا میکنند. بسیاری از روشنفکران ما در باب حجاب سخنها دارند چنانکه استاد نیز میگوید :
” مساله چادر بعنوان یک مشکل و یک اصل اسلامی است و چادر در یک شکل خاص، یک سنت اجتماعی برای قوم خاص است. از این دو یکی بر حسب اختلاف در آب و هوا، نظام اجتماعی و در مرحله فرهنگی از این مملکت به آن مملکت، از این زمان به آن زمان، این فرم تغییر پیدا میکند.”

چنانکه اکنون نیز به وفور میبینیم مادرانی چادری همراه دخترانی با پوشش غیر چادر. این امر نشان دهند همان مقتضیات زمان و فرهنگ هر کشور است که به ظاهر با این تضاد فرهنگی بین مادر و دختر نمود می یابد. نکته ایی که قابل ذکر در جامعه امروز ماست،‌ انحراف از قبول یک اصل طبیعی است. با تاسف تمام شاهد هستیم که امروز، علت فرار از چادر و در واقع اصل حجاب و بی بند و باری فرهنگی، دین گریزی و دل زدگی از مقوله حجاب است که بین دختران و زنان امروز ما بسیار دیده میشود. فراری که شاید با سطحی نگری بتوان آن را با تجدد و تمدن همخوان و همسو دانست. که در واقع همین فرار یکباره و افسار گسیخته باعث این بی بنده و باری های جامعه امروز است که آسیب شناسی جدی و عمیق را میطلبد.

استاد مطهری در کتاب مساله حجاب، ابتدا اصل حجاب را مطرح کرده اند و پس از آن با توجه به مقتضیات فرهنگی و عرف جامعه پوشش را قابل تغییر و انعطاف پذیر دانسته اند. در واقع در بحث حجاب ما نباید سطحی بنگیریم و اصل انعطاف پذیری و تجدد دین را به فراموشی بسپاریم. چه بسیار دختران و زنانی که در جامعه با حجابی معقول و قابل پسند اسلام، زندگی میکنند اما بیشتر از زنان بی بند و بار، تحمیل میشوند و متهم به ساده انگاری دینی. این تعصبات نا رواست که باعث نفرت از دین و حجاب شده و موجبات بهانه گیری هایی مثل محدودیت حجاب، ناحق کردن حقوق زن و قدیم بودن دین را موجب میگردد.

کاش متولیان دین امروز ما میدانستند با اظهار نظرهای سطحی و کوبنده و متعصبانه از وضعیت فرهنگی جامعه، چه ضربات مهلکی بر تن دین وارد میکنند. کاش کمی هم به فکر جبران ضربات پیشین خود بودند، اما حیف که این کاشها راه به جایی نخواهد برد و این مردمان سرزمین اسلام، همچنان در گرداب نابخردی آنان فرو خواهند رفت.

برگرفته از وبسایت استاد شریعتی    http://shariati.nimeharf.com

[ چهارشنبه 19 بهمن1390 ] [ 6:27 بعد از ظهر ] [ عطیه گرگین ]
وقتی که خاطرات شیرین تو را ورق می‏زنم، تو را سرشار از عشق به رسول خدا۰ص) می‏بینیم.
از آن ثانیه که میهمان لحظه‏ های عشق عمیق تو به محمّد صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم شدم، خودم را برای همیشه به پنجره محبت تو گره زدم.

خوش آن ساعتی که در من طلوع کردی و مرا شیفته شخصیت گلبرگ‏های روح خویش ساختی و من اسیر و مبهوت آبی بلند تو شدم!


 

این امانت و درستی محمّد امین صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم بود که زبانزد خاص و عام شد و تو را نیز دامن‏گیر کرد تا از این مهر لا یزال، تمام نجابت خویش را به پایش بریزی و همدم پاکی و شرافت آن مرد آسمانی شوی.
غنچه محبوب الهی، حق پاکدامنی تو بود، ای بانوی آفتاب!
سینه تاریخ، امین شبنم‏های توست که به پای ترویج دین محمّد، از همه آنها گذشتی و پیش‏کش آیین اسلام نمودی، که شاید اگر ثروت فراوان تو و مهر و مرهم‏های بی‏بدیل تو نبود، رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم در تبلیغ رسالتش رفیق توفیق نمی‏شد.
قارون‏های عرب، خواستار تو بودند، امّا تو خواستار امانت و حیای محمّد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم شدی؛ چه سرزنش‏ها که گل نازکِ خیال تو از این پیوند مقدس، شنید که می‏گفتند: چرا ثروتمندترین زن جهان عرب باشی و با یتیم عبداللّه‏، عقد یگانگی ببندی؟
امّا تو، نه‏تنها چروک غم، پای جرأتت را نبست، که در اوّلین حماسه، تمامِ غلامان خویش را به او بخشیدی و تمام ثروت خود را در راه او جاودانه کردی.
چه مصیبت جانکاه و جراحت داغی است، زخم وفات تو. برای روح نازک محمّد صلی‏ الله ‏علیه‏ و‏آله‏ وسلم ! حق بود اگر هیچ یک از همسران پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم به جلالت شأن تو نرسند و مهر و محبت رسول خدا صلی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله ‏وسلم نسبت به هیچ کدامشان به اندازه تو، بی‏اندازه نباشد که عایشه، روزی گفت: «چرا این همه از خدیجه می‏گویی، «در حالی که او پیرزنی بیش نبود؟!» و پیامبر صلی‏ الله‏ علیه و‏آله‏ وسلم فرمود: «خاموش عایشه! دیگر هیچ‏گاه درباره آن بانوی بزرگ چنین روا مدار که در زمانی که همه مرا تکذیب کردند، خدیجه مرا تصدیق کرد و در آن هنگام که هیچ کس به رسالتم ایمان نمی‏آورد، خدیجه نخستین زن مؤمن اسلام شد و تمام ثروتش را در کف آئینم نهاد.»

[ شنبه 1 بهمن1390 ] [ 12:4 بعد از ظهر ] [ عطیه گرگین ]

چرا برخى از دعاها بى‌اثر است در حالى كه در روايات خيلى به آن ‏سفارش شده؟

  


دعاى انسان اگر شرائط اجابت را داشته باشد حتماً مستجاب مى‌شود ‏گرچه انسان استجابت آن را نفهمد يعنى اگر همان خواسته مصلحت بود، خداوند عطا ‏مى‌كند، و اگر مصلحت نبود چيزى كه صلاح باشد عطا مى‌فرمايد، ضمناً دعا مايهٔ ‏بخشش گناه، يا ترفيع درجه و ثواب خواهد بود.

در هر دعايى وقتى مطلبى را از خدا درخواست مى‌كنيم، امتحانات الهى را در پيش دارد، حال با ‏وجود اين امتحانات آيا اين دعا را نسبت به اينكه از عهده امتحانات آن بر آيم يا نه بخوانم يا اينكه ‏بايد منتظر موقعيتى ديگر براى خواندن آن بود؟

‏1ـ براى نيل به كرامت نزد خداى كريم با كرامت‌ترين كالا را بايد هزينه نمود و آن نيايش خاضعانه است، ‏چه اينكه رسول اكرم (صلّى‌الله‌عليه‌وآله) فرمود: «ليس شيءٌ أكرم عند الله من الدعاء». خضوع دعا ‏همان طمأنينه توحيدى است كه با اضطرار همراه است؛ «أمّن يجيب المضطرّ إذا دعاه و يكشف ‏السّوء»، نه با اضطراب، زيرا موحّد مطمئنّ است، نه مضطرب. هر اندازه اضطرار و ادراك حضورى فقر و ‏ضرورت بيشتر باشد، قرب خداىِ اجابت كننده كامل‌تر خواهد بود؛ «فإنّى قريبٌ اُجيب دعوة الداع إذا ‏دعانِ».‏
حالتِ خاص مناسبِ دعاى مخصوص است، هرچند اصل دعا هماره مطلوب است. دعا كننده هيچگاه آيس ‏برنمى‌گردد، اگر همان خواسته برخاسته از مصلحت بود، اجابت مى‌شود، وگرنه عطاى ديگرى اضافه مى‌شود ‏كه بديل افازهٔ انجام نشده است. چون راز تبديل و رمز تأخير اجابت حكيمانه است؛ «و لعلّ الّذي أبطأ عنّي ‏هو خيرٌ لي لعلمك بعاقبة الاُمور»، لذا ادب نيايش اقتضاى ستايش مطلق دارد.‏
اگر مضمون برخى از دعاهاى مأثور بلند و صعب المنال بود، سهولت آن از خداى سبحان درخواست شود؛ ‏گرچه تمام رخدادهاى دنيا آزمون الهى است، ولى توفيق كاميابى در آن را مى‌توان با نيايش فراهم نمود. ‏انتظار براى اصل دعا روا نيست، هرچند تحصيل زمينهٔ برخى از ادعيه را فراهم كردن، بهتر از شروع به نيايش ‏بدون فراهم كردن شرائط برتر است. از ابتدايى‌ترين شرائط دعاى متقرّبانه پرهيز از خانهٔ رنگين است، چه ‏رسد به رنگين نمودن خانه. به ما چنين توصيه كرده‌اند:‏
همه اندرز من به تو اين است كه تو طفلى و خانه رنگين است
داعى بكوشد در غبارروبى صحنهٔ دل موفق شود اولاً، تا در حرم دل غيرخدا رَخنه نكند، آنگاه سعى كند تا ‏در سپردن خانهٔ دل به دلدار از اصل خانه صرف نظر نمايد ثانياً، چون محبوب راستين نيازى به خانه غير ندارد و ‏خانه نيز به اندازهٔ هستى خود مزاحم حضور دلدار است.‏
برون شـو اى غــــــم از سينه كه لطف يار مى‌آيد
تو هـم اى دل ز من گـم شـو كه آن دلـدار مى‌آيـد
به هر تقدير، دعاى خائفان از دوزخ جداى نيايش مشتاقان بهشت است و درخواست اين دو گروهِ ميانه ‏غير از مناجات محبّان و شاكران است كه نجواى: «ما كنت أعبد ربّاً لم أره»، هوش از عرشيان ‏سروش‌آور مى‌ربايد.‏
دعا همانند عبادت‌هاى ديگر اضلاع كثير دارد كه به لحاظ هر ضلع او حكم خاصى مطرح است، زيرا دعا ‏به لحاظ خود داعى اثرى دارد كه حضرت ختمى مرتبت (صلّى‌الله‌عليه‌وآله) آن را بهترين درخواست معرفى ‏كرد: «أفضَلُ الدعاء دعاء المرء لنفسه» و به لحاظ تأثير آن در دشمن‌زدايى، رسول گرامى ‏‏(صلّى‌الله‌عليه‌وآله) چنين فرمود: «الدعاء سلاحُ المؤمن» و به لحاظ سرعت اجابت آن اگر دربارهٔ برادر ‏مؤمن و در غياب وى باشد، از آن حضرت (صلّى‌الله‌عليه‌وآله) چنين رسيده است: «دعوتان ليس بينهما و ‏بين الله حجابٌ دعوة المظلوم و دعوة المرء لأخيه بظهر الغيب».

[ شنبه 17 دی1390 ] [ 9:3 بعد از ظهر ] [ عطیه گرگین ]
 

كوله ‌پشتی‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد

رفت‌ كه‌ دنبال‌ خدا بگردد؛ و گفت

تا كوله‌ام‌ از خدا پر نشود

برنخواهم‌ گشت.نهالی‌ رنجور و كوچك‌ كنار راه‌ ايستاده‌ بود

مسافر با خنده‌ای‌ رو به‌ درخت‌ گفت: چه‌ تلخ‌ است‌ كنار جاده‌ بودنبا خدا تا خدا

‌ و نرفتن؛

و درخت‌ زير لب‌ گفت

ولی‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ كه‌ بروی‌ و بی‌ رها برگردی


كاش‌ می‌دانستی‌ آن‌چه‌ در جست‌وجوی‌ آنی، همين‌جاست

مسافر رفت‌ و گفت

يك‌ درخت‌ از راه‌ چه‌ می‌داند، پاهايش‌ در گِل‌ است

او هيچ‌گاه‌ لذت‌ جست‌وجو را نخواهد يافت و نشنيد كه‌ درخت‌ گفت

  اما من‌ جست‌وجو را از خود آغاز كرده‌ام‌ و سفرم‌ را كسی نخواهد

 ديد؛

جز آن‌ كه‌ بايد...

مسافر رفت‌ و كوله‌اش‌ سنگين‌ بود هزار سال‌ گذشت

هزار سالِ‌ پر خم‌ و پيچ، هزار سالِ‌ بالا و پست 

مسافر بازگشت.

رنجور و نااميد

خدا را نيافته‌ بود، اما غرورش‌ را گم‌ كرده‌ بود

به‌ ابتدای‌ جاده‌ رسيد

 جاده‌ای كه‌ روزی‌ از آن‌ آغاز كرده‌ بود درختی‌ هزار ساله، بالا بلند و

 سبز كنار جاده‌ بود

زير سايه‌اش‌ نشست‌ تا لختی‌ بياسايد

مسافر درخت‌ را به‌ ياد نياورد

اما درخت‌ او را می‌شناخت

 درخت‌ گفت: سلام‌ مسافر، در كوله‌ات‌ چه‌ داری، مرا هم‌ ميهمان‌

كن.

مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده‌ام، كوله‌ام‌ خالی‌ است‌ و

هيچ‌ چيز ندارم

درخت‌ گفت:

چه‌ خوب، وقتی‌ هيچ‌ چيز نداری، همه‌ چيز داری.

اما آن‌ روز كه‌ می‌رفتی، در كوله‌ات‌ همه‌ چيز داشتی، غرور

كمترينش‌ بود،

جاده‌ آن‌ را از تو گرفت.

حالا در كوله‌ات‌ جا برای‌ خدا هست.

و قدری از حقيقت‌ را در كوله‌ مسافر ريخت.

دست‌های‌ مسافر از اشراق‌ پر شد و چشم‌هايش‌ از حيرت‌

درخشيد و گفت:

هزار سال‌ رفتم‌ و پيدا نكردم‌ و تو نرفته‌ای، اين‌ همه‌ يافتی درخت‌

گفت:

زيرا تو در جاده‌ رفتی‌ و من‌ در خودم.

و پيمودن‌ خود، دشوارتر از پيمودن‌ جاده‌هاست

[ شنبه 3 دی1390 ] [ 3:56 بعد از ظهر ] [ عطیه گرگین ]

ان الله یضل من یشاء ویهدی من یشاء؛خداوند هدایت وضلالت را به خود نسبت داده است.بایبد گفت از آنجا که عالم، نظام سبب ومسببی است ،نظام علت ومعلول است . هر چیزی دارای اثری است واین قانون (علی ومعلولی) لا ینفک از این عالم است وسنت الهی است و؛لن تجد لسنةالله تبدیلا؛سنت الهی تبدیل وتغییر نمیکند پس هر شیی اثر وضعی خود را دارد .پس انسان دارای اختیار است پس اختیار به عنوان یک شی چرا اثری ندارد ؟پس عدالت کجاست وقتی خودش را مارا گمراه کرد چرا عذاب کند؟

  عذاب خدا

میتوان گفت انسان با اختیار خودش زمینه هدایت وضلالت را برای خودش فراهم می کند ولی از آنجا که اثر کار اختیاری را اعم از مثبت ومنفی را خدا قرار می دهد طبق نظام علی ومعلولی،لذا به نحو غیر مستقیم خداوند ضلالت را به خودش نسبت می دهد آن هم به دلیل اثر بخشی به کارها .که با اختیارانسان وعدالت الهی نیز سازگار است .اگر چه انسان برای رسیدن به کمال و سعادت کامل خود نمی‌تواند تنها بر عمل تکیه کند بلکه توفیقات الهی و کمک حضرت حق را هم نیاز دارد.

اما خداوند هرگز کسی را گمراه نمی‌کند اما سنت الهی این چنین است که اگر کسی گام در وادی ضلالت و گمراهی نهاد نتیجه‌ این عملش گمراهی بیشتر و سلب توفیق بیشتر خواهد بود.یعنی ما یک ضلالت و گمراهی ابتدائی داریم و یک ضلالت و گمراهی که عقوبت و نتیجه آن ضلالت و گمراهی ابتدائی و اولی است.

وقتی قرآن کریم گمراهی و ضلالت افراد را به خداوند نسبت می‌دهد؛ مقصود ضلالت و گمراهی ابتدایی که شخص مرتکب می‌شود نیست بلکه مقصود این است که سنت خداوند این است که هر کس این گام را در ضلالت برداشت؛ ضلالتها و گمراهی‌های دیگری هم نتیجه این گام برداشتن او خواهد بود. در مورد هدایت هم همینطور است.

در نتیجه؛ خداوند به صورت ابتدایی کسی را گمراه نمی‌کند و گمراه کردن خداوند به معنای نتیجه گمراهی ابتدایی شخص است که با انتخاب خودش صورت گرفته است بنابر این هیچگونه منافاتی با عدل و رحمت خداوند ندارد.

[ جمعه 25 آذر1390 ] [ 9:6 بعد از ظهر ] [ عطیه گرگین ]

بودن یا نبودن، بحث از اين است
آيا عقل را شايسته تر آنكه :
مدام از منجنيق و تير دوران جفاپيشه ستم بردن
و يا بر روي يك دريا مصائب تيغ آهيختن
و از راه خلاف ايام آنها را سرآوردن
بمردن، خواب رفتن، بس
و بتوانيم اگر گفتن
كه با يك خفتن تنها
همه آلام قلبي و هزاران لطمه و زجر طبيعي را كه جسم ما دچارش هست
پايان مي‌توان دادن
چنين انجام را بايد به اخلاص آرزوكردن
بمردن، خواب رفتن
خواب‌رفتن، يحتمل هم خواب‌ديدن
ها، همين اشكال كار ماست
زيرا اينكه در آن خواب مرگ و
بعد از آن کز چنبر اين گير و دار بي‌بقا فارغ شويم
آنگه چه رؤياها پديد آيد
همين بايد تأمل را برانگيزد

همين پروا بلايا را طويل العمر مي‌سازد...............

هر وقت 21  آذر ماه از راه می رسه هم خوشحال می شو هم ناراحت؛

ناراحتی بابت گذر عمره و خوشحالی بابت این که یک روز از 300 و اندی روز متعلق به منه؛

امسال با سال های دیگه یه فرقی هم داشت و اونم اینکه باید از این به بعد به عنوان یه همسر تمام

افعالمو

تغییر بدم؛چون دیگه در زمان تاهل به خودت تعهد نداری؛

امیدوارم ثانیه ها و گذر ایام تلنگری بشه برای ساختن فرداهای بهتر...

یا علی و در پناه خوبان

[ دوشنبه 21 آذر1390 ] [ 5:32 بعد از ظهر ] [ عطیه گرگین ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

زندگی با همه وسعت خویش محفل ساکت غم خوردن نیست حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست اضطراب و هوس و دیدن و ندیدن نیست زندگی جوشش و جاری شدن است
از تماشاگر آغاز حیات تا به جایی که خدا می داند...
امکانات وب





Powered by WebGozar